تبليغاتX
خنده بازار

خنده بازار

جوک و طنز

 ۲۰سال پیش

زن باردار از روستای خود ترد می شود

چند روز در به دری و گرسنگی در جنگل

درد زایمان

به دنیا آمدن دو کودک

یک پسر

یک دختر

مادر سر زا میمیرد

روزگار با پسر و دختر مهربانی میکند

بزرگ میشوند

بدون دیدن حتی یک آدم

.

.

.

چند روزی می شود که این دهکدرو به صورت کاملا اتفاقی پیدا میکنند

از دور دهکده و مردمش رو تحت نظر داشتند تا امروز

امروز صبح تصمیم میگیرند و دل رو به دریا میزنند

وارد دهکده می شوند

به کودکان در حال بازی نزدیک می شوند

مردم دهکده متوجه آنها می شوند

( موهای بلند –چرک  -  لباس نیمه عریان – ریشهای بلند پسر – راه رفتن و حرکات غیره عادی)

مردم با چوب چماق به آنها حمله میکنند

فرار

پسر و دختر همدیگر رو گم میکنند

تا غروب مردم دهکده در جستجوی آنها

بلاخره پیداشون میکنند

کت بسته به کاخ کدخدای ده میبرند

کد خدا بعد از دیدن آنها برایشان تصمیم می گیرد

.

.

.

الآن

دختر

پس از حمام – نظافت – آرایش

با لباسهای زیبا و معطر

در حرم سرا

در انتظار ورود کدخداست

 

پسر

زخمی و خاکی

نیمه جان

در قل و زنجیر

در استبل حیوانات

در انتظار سرنوشت شوم فردای خود

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:20  توسط محمد  | 

ای همه ی مسلمانان جهان!!

ای همه ی کسانی که به طواف خانه اش میگردید!!

.

.

.

 

کعبه هم سینه چاک "علی" شد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:17  توسط محمد  | 

تو را به جای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟

 من خود، خویشتن را بس اندک
می بینیم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:13  توسط محمد  | 

خود را باور کن .

اما مست غرور هرگز  مباش !

راضی باش .

لیکن بدان که همیشه می توانی فراتر روی .

عشق را بزرگوارانه بپذیر

و همواره آماده ایثار بیشتر

در پیروزی و کامیابی فروتن باش .

و در شکست پر دل .

آرامش و امنیت را به دیگران ارزانی دار

تا همان به تو باز گردد .

شادزی !

که تو خود شگفت انگیزی .        

 

لی ویلكینسون

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:50  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:46  توسط محمد  | 

  اون که می گفت

                     جونش به جونت بده

                                     حالا داره

                        به گریه هات می خنده

                                   اون که می گفت

                                        بدون تو می میره

                                                 دروغ می گه

                                              دلش جنسه کویره

                                                 دروغ می گه

                               تو گوش نده به حرفاش

            نگو هنوز می خوای بمونی باهاش

           خیال نکن بدون اون می میری

                                بذار بره

                         نباشه جون می گیری..........

 

                      

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:38  توسط محمد  | 

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخره خط زندگی این نفس های آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم


این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم


باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین میزنه این نفس های آخرم


سکوت من نشونه رضایتم نیست می دونی

گلایه هام رو می تونی از توی چشم هام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لب هام رو هم بدوزم


دربه در غزل فروش منم که گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودم رو دار می زنم


نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشق تو تو سرنوشت نوشت


نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:29  توسط محمد  | 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

 

 داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني


شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب

 

 داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي

 

 گندم زار رفتم

استاد گفت: عشق يعني همين

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به

 

 عقب برگردي

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب

 

گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم،باز  هم دست

 

 خالي برگردم

استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط محمد  | 

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان يک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،
به روی يکدِگر، ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی  گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذيرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان،
تسبیح را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبريايی، با همه صبر خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی،

ناز بر يک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،

زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در اين دنيای پُر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؟
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم

 

   

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:23  توسط محمد  | 

هركه عاشق شد جفا بسيار مي بايد كشيد

                                                            بهر يك كل محنت از صد خار مي بايد كشيد

من به مركم راضيم اما نمي آيد اجل

                                                          بخت بد بين كز اجل هم ناز مي بايد كشيد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:36  توسط محمد  | 

اگر سلطنت بلد نباشم . سلطنت نميکنم...

اگر زندگي بلد نباشم . زندگي نمي کنم ...

اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم

بهار دل ها روشن

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:35  توسط محمد  | 

مناجات

·        الها :هر چه بیشتر دانستم نادانترشدم ، بر نادانیم بیفزا

·        خدایا : آن خواهم که هیچ نخواهم پس بی نیازم کن

·        اگر ستارالعیوب نبودی ، ما از رسوائی چه میکردیم ؟

·        شکرت که فهمیدم که نفهمیدم

·        شکرت که از ابلهان رنج می برم

·        از دردم خرسندم که دانم درمانش تویی

·        همه از تو دوا خواهند ومحمد از تو درد

·        همه گویند بده ومحمد گوید بگیر

·        فرزانه تر از دیوانه تو کیست؟

·        الهی جمعی از تو ترسند، خلقی از مرگ و محمد از خود.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:33  توسط محمد  | 

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم !!
 
سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!
 
تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!!
 
تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
بچه قزوينيه صبح پاميشه به باباش ميگه : بابايي، بابايي! مامان ديشب جايي ميخواست بره؟ قزوينيه ميگه: نه بابا‌جان. بچهه ميگه: پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم!!
به قزوينيه ميگن شماها به ناف چي ميگين؟ ميگه سوراخ بي مصرف!
قزوينيه يه سري ديگه يکي ديگه رو بلند کرده بوده و نمي‌دونسته چطوري سرحرف رو باز کنه ميره آلبوم عکس رو مياره شروع ميکنه به پسره نشون دادن ميگه اين پسر عمومه من کردمش مهندس شد اين پسر داييمه من کردمش دکتر شد اين پسر خالمه من کردمش مدير شد يه دفعه مادر قزوينيه از آشپزخونه مياد بيرون ميگه بالام جان اگه ميده بکن اگه نميده ديگه فاميل رو کوني نکن!!

 
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط محمد  | 

ترکه رو برق مي گيره مامانش مي گه ولش نکن اي هموني بود که باباتو کشت
**************************************************************
یه اصفهانی تو مسابقات رالی شرکت می‌کنه، سر راهش مسافر سوار می‌کنه
**************************************************************
تو قزوین وقتی سریال نرگس شروع میشه همه دور هم جمع میشن میگن بیاین "بهروز"شروع شد
**************************************************************
يه بنده خدا ازکونش کپی میگیره. میگن واسه چی؟ میگه: فردا ميخوام برم قزوین، میترسم اصلش رو پاره کنن
**************************************************************
خشک ميره تو ... خيس مياد بيرون ... سفت ميره تو .. شل مياد بيرون ... چند بار بايد ببري تو و بياري بيرون تا اون چيزي که ميخواي بشه ... چاي کيسه اي گلستان
**************************************************************
بچه تخسه میره پیشه معلمشون میگه خانم زن من میشی؟
معلمه میگه برو بشین سر جات من حال الان حال و حوصله بچه ندارم.
پسره میگه من هم همینطور جلوگیری میکنی
**************************************************************
از ترکه میپرسن کراوات چیست میگه خطی است فرضی که لوزه را به بیضه متصل میکند
**************************************************************
ترکه از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی.
راننده می گه من که چیزی نگفتم .ترکه می گه بعدا که می گی
**************************************************************
خرسه تو جنگل لره رو دنبال کرده بود که لره رفت بالا درخت
خرسه: بیا مون ایخام بخورمت
لره: اه تویم لری
خرسه: ایما حیونن کلا لریم فقط خر ترکه
**************************************************************
به خانومه میگن : چند؟ میگه: نمیدونم، حمییید؟! (حمید از تو آشپزخونه): پولی نیست، تبرکه
**************************************************************
ترکه داشت با اخم پولکی میخورده ؛بهش میگن چته؟
میگه : والاه ما هر حرفی بزنیم شما میگین ترکا خرن ؛ ولی به خدا این چیپسا شیرینه!
**************************************************************
يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم **************************************************************
از ترکه می پرسن پرچم دزدان دریایی چه معنی داره ؟ می گه : خوردن کله پاچه تو دریا ممنوع
**************************************************************
دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو اب رودخانه بهم برسن
**************************************************************
خواب ديدم منو تو رفتيم جهنم تو رو انداختن تو وان عسل منو تو وان .ن تو به من خنديدي يك دفعه ندا امد وقت تمومه همديگه رو بليسيد
**************************************************************
تركه ميره دستشوئي زنونه ميگيرنش ميگن : مگه کوري نميبيني زنونست؟ ميگه من چکار کنم اینجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه ************************************************************
یه عربه پاهاش پرانتزی بوده،‌ بهش میگن چرا این جوریه؟ میگه حتماً موضوع مهمی بینشه!
**************************************************************
سلام من يك بوس كوچولو هستم مي تونم چند لحظه روي لپ شما استراحت كنم ؟؟؟؟؟ **************************************************************
به یکی میگن تا حالا تو اتوبان چپ کردی میگه نه ولی یه بار تو خیابون راست کردم آبروم رفت.
**************************************************************
مادر: پسرم من دارم می رم بیرون یه وقت به کبریت دست نزنی ها. پسر: نه مامان جون من خودم فندک دارم
**************************************************************
پيرزنه جلو تاكسي رو مي گيره مي گه دربست نماز جمعه
راننده بهش ميگه مادر امروز روز سه شنبه است ، پيرزنه مي گه خاك تو سرم ديدي ديشب حاج آقا گولم زد
**************************************************************
امام جمعه اروميه (حسني): "به لطف خدا آمريکا در بازيهاي آسيايي حتا نتوانست به يک مدال دست يابد!"
**************************************************************
می دونی سیاه پوستا به شامپو بدن چی میگن مشکین تاژ
**************************************************************
به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه !!!ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:50  توسط محمد  | 

به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد

نه آن که تشنه عشق توباشد

چون تشنه روزی سیر می شود.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                             طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:13  توسط محمد  | 

آبی تر از آنيم كه بی رنگ بميريم

 

از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

 

تقصير كسی نيست كه اين گونه غريبيم

 

شايد كه خدا خواست كه دل تنگ بميريم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:6  توسط محمد  | 

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

                                 که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین نکند

                                    که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:5  توسط محمد  | 

 آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:1  توسط محمد  | 

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!
تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!!
به يه ترکه ميگن: اگه يک کاميون پول بهت بدن چيکارش مي کني؟ ترکه مي گه: 2500 تومان ميگيرم خاليش مي کنم!!!
به يکنفر گفتند وجه تشابه ژيان با پيژامه چيست؟ گفت با هيچکدام تا سر کوچه نميتوان رفت!!!
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!
لره با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!!!
ملاهه ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره (كه از قضا ترك بوده) بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. ملاهه ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! ملاهه ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدت خوب نيست!!!
تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!
به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!
به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌!!
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:56  توسط محمد  | 

چرخ يک گاري در حسرت واماندن اسب

                                         اسب در حسرت خوابيدن گاريچي

                                                                مرد گاريچي در حسرت مرگ

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:47  توسط محمد  | 

تركه ميره مكه، جلوي كعبه گريه مي‌‌كنه و ميگه: خدايا، تو چرا مردي؟ لره ميزنه روي شونه‌اش و ميگه: احمق، خدا كه نمي‌‌ميره، شهيد ميشه !

به ترکه ميگن اگه دنيا رو بهت بدن چيکار می کنی؟ ميگه خفه شو من خودم زن دارم

ميدوني چرا قزوينيا خوشبختن؟ چون خوشبختي جرات نداره بهشون پشت کنه

دوست دختر لره بهش ميگه:اگه توجه كني ميبيني كه نگاهم باهات حرف ميزنه.لره ميگه:اينقدر پلك نزن،صدات قطع و وصل ميش
آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن. آرزوی پاندا: عکس رنگی بندازه آرزوی گوسفند: رو صندلی جلو وانت بشینه
یه بار یه مغز راه می افته دنبال یه ترکه می گه بگو منو کم داری بگو
ترکه قاشق قاشق ماست مي ريخته تو اب رودخونه بعد يه لره مياد ميگه چي کار مي کني ؟ ترکه ميگه دارم دوغ درست مي کنم لره بش ميگه همينه که ميگن خرين ديگه اخه اين همه دوغ رو کي ميتونه بخوره!!!
روی دروازه قزوین نوشتن : پشت گرمی شما دلگرمی ماست !!!
تو اردبیل برای دوشیدن شیر گاو 30 نفر لازمه !! یک نفر سر پستونای گاو را میگیره و 29 نفر گاوه را بالا و پایین میکنن !!
روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا!
يه تركه تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه : ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد مي زنه : فهميدم ... اين همون کره خریه كه امروز تو آرايشگاه یک ساعت زل زده بود به من !
يه روز ترکه پاش درد ميکرده تو جورابش قرص بروفن ميندازه.
تركه ميميره? عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش? تا گردن دفنش مي?كنند.
رشتيه با زنش تو خيابون ميرفته، يك جوجه لاتي مياد به زن رشتيه متلك ميگه. رشتيه بد شاكي ميشه، دست ميكنه از تو كتش يك قمه نيم متري ميكشه بيرون(!) ميتوپه به يارو: مرتيكة مادر قحبه... بي ناموس.. دهنت رو ميگام من!! يارو جوجه لاته جا ميزنه، به تته پته ميافته، ميگه: آقا غلط كردم... گه خوردم. رشتيه شاكي ميگه: تو گه خوردي غلط كردي! يا ميري با خانم روبوسي مي‌كني از دلش در مياري، يا اينكه من ميدونم و تو!!!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط محمد  |