تبليغاتX
خنده بازار

خنده بازار

جوک و طنز

            بسم رب الشهدا وصديقين

می خوام يکم از خاطرات تفحص شهدا صحبت کنيم

راوی ميگفت:در يکی از مناطق جنگی در حال تفحص بوديم که به جسد يک شهيد بزرگوار بر خورديم ايشان هيچ نوع نشانه ي هويتی نداشت

بعد از طی دو روز تعدادی شهيد ديگر که پلاک داشتند پيدا کرديم حالا می خواستيم شهدا را تحويل بدهيم ولی همه دوست داشتيم هويت اون شهيد گمنام پيدا کنيم بعد بريم هرچی گشتيم پلاکي نبود

بعد چند روز که ديگه می خواستيم بر گرديم جيب لباس آن شهيد گمنام نظرم را جلب کرد

جيب را لمس کردم چيزی مانند دکمه بود کنجکاو شدم جيب را باز کردم در آن عقيقي بود که روی آن نوشته شده بود به ياد شهداي گمنام

   کجايند مردان بي ادعا

                                                                                  وسلام عليکم ورحمةالله

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23:2  توسط محمد  |